پیامبر "ص"، همچنان پیامبری می کند (همه خوبان عالم در همه تاریخ، برادران و خواهران منند)
بمناسبت اعتکاف عرفه - دانشگاه فردوسی - 1403
بسمالله الرحمن الرحیم
ما یک فرازی از این دعا را ترجمه کنیم. یک بخش آن عرض میکند که: «اللَّهُمَّ». «اللَّه» یعنی خدای همه و «اللَّهُمَّ» یعنی علاوه بر همه، تو خدای خود من هستی، خدای اختصاصی من هم هستی و مال من هستی. «اللَّهُمَّ» یعنی ای خدای من! بر پیامبر و خاندان او و تربیتشدههای مدرسه او درود فرست و رحمت خودت را نازل کن و مبارک کن و برکت ببخش؛ همانطور که به ابراهیم و آل ابراهیم برکت بخشیدی. «إِنَّکَ حَمِیدٌ»؛ اگر هیچ کس هم تو را حمد نکند، تو حمید هستی؛ یعنی اگر حامدی هم در کار نباشد، تو محمود هستی. «مَجِیدٌ»؛ مجد و عظمت مال توست. هر کس و هر چیزی غیر از تو، فاقد مجد و عظمت است و همه پیش تو حقیر و صغیر هستند.
بعد، ما از خدا چه میخواهیم؟ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَوْصِیَاءِ»؛ خدایا بر کسانی که پس از انبیاء، خط انبیاء را رهبری کردند و ادامه دادند و نگذاشتند دین با پیامبران قطع بشود و برود، درود فرست. «وَالسُّعَدَاءِ»؛ بر همه سعادتمندان و کسانی که بین سعادت و شقاوت، مسیر درست را انتخاب کردند، درود فرست. «وَالشُّهَدَاءِ»؛ و بر همه شهیدان تاریخ سلام بفرست؛ همه کسانی که از هابیل، اولین شهید و مظلوم، از هابیل،از اول تا آخر زمان و تا قیام قیامت، هر کس شهید میشود، بر شهیدان درود فرست؛ کسانی که جان خود و همه چیز خود را فدای توحید و عدالت کردند و خودشان را فدای بقیه کردند. «وَصَلِّ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى»؛ و بر رهبران هدایت و کسانی که جلو راه میافتند و جوامع بشری را به سوی تو هدایت میکنند، بر همه آنها درود فرست. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَبْدَالِ وَالْأَوْتَادِ وَالسُّیَّاحِ وَالْعُبَّادِ وَالْمُخْلِصِینَ وَالزُّهَّادِ». او دارد یک پیوند بین شما که معتکف هستید با کل انبیاء و پیامبران و با کل شهداء برقرار میکند؛ یعنی شما الآن به آنها گره خوردهاید. شما در اعتکاف این دعا را میخوانید و به آنها درود میفرستید و میگویید: ما به آنها وصل هستیم و ما خط آنها را میرویم.
«الْأَبْدَالِ وَالْأَوْتَادِ»؛ اوتاد یعنی آنهایی میخ جامعه بشری هستند یعنی مایه ثبات بشریت هستند. ابدال و اوتاد یعنی آدمهایی که تعداد آنها خیلی کم است، اما خداوند به احترام و به برکت آنها به بشریت رحم کرده است و میکند. هر کدام از آنها به یک میلیارد آدم میارزند. «وَالسُّیَّاحِ وَالْعُبَّادِ»؛ سیاح کسانی بودند که خانهبهدوش بودند و میگفتند: من اصلاً نه خانه میخواهم، نه شغل میخواهم و نه هیچ چیزی. مگر ما برای بندگی نیامدهایم؟ من یک وظیفه دارم. من در دنیا راه میافتم و هر جایی، هر جا لازم شد غذا میخورم و یک لقمه نانی پیدا میکنم و راه میافتم میروم و برای خدا به بندگان خدا کمک میکنم. به اینها سیاح و جهانگردان میگفتند. یعنی کسانی که میگفتند: ما عاشق خانهبهدوش خدا هستیم. من نه خانه میخواهم، نه کاخ میخواهم، نه ماشین میخواهم و نه ویلا میخواهم؛ هیچ چیزی نمیخواهم. من خانهبهدوش خواهم مرد. من راه میافتم و روستا به روستا، شهر به شهر و قبیله به قبیله میروم تا ببینم هر جا هر کاری و هر کسی که مشکلی دارد، من به او کمک میکنم. بدون هیچ توقعی، اگر مشکل او حل شد، به یک جای دیگر میروم تا یک مشکل یکی دیگر را حل کنم تا زمانی که بمیرم. و همهاش هم طرف حساب من فقط خداست. یک جا با ظلم مبارزه میکنم و یک جا به یک بیمار کمک میکنم. میگوید خدایا! بر آنان و بر خانهبهدوشان عشق تو که هیچجا آرام نمیگیرند، درود بفرست. مجاهدین بدون مرز هستند؛ همانطور که میگویند پزشکان بدون مرز، مجاهد بدون مرز هست. میگوید: اصلاً من نیستم، چیزی نمیخواهم، چیزی ندارم و من از خودم دفاع نمیکنم؛ من برای خدا از بندگان خدا دفاع میکنم.
میگوید: درود بر سیاح؛ اینهایی که جهان را اینطور میبینند و کل جهان را خانه خود میدانند و کل چند میلیارد آدم را خانواده خود میدانند، درود بر آنان.
«وَالْعُبَّادِ»؛ آنهایی که عبادت را با کراهت انجام نمیدهند. ما اینجوری هستیم مثلاً میگوییم زود نمازمان را بخوانیم تا راحت بشویم. روزه را بگیریم تا زود انشاءالله افطار بشود! اما اینها نه؛ اینها میگویند کی باشد که ماه رمضان بیاید؟ اگر میشود ماه رمضان تمام نشود! در روایات هم هست؛ میگویند اینها زمستان را بیشتر از هر فصلی میخواهند، برای این که شبهای آن طولانی است و بیشتر بیدار هستند و مثلاً با خدا عشقبازی میکنند. ما که اصلاً نمیفهمیم آن چیست. عباد اینها هستند؛ یعنی اینها منتظر اذان هستند، اینها منتظر ماه رمضان هستند و اینها دنبال بهانه میگردند برای عبادت. عاشق عبادت هستند؛ ما فرار میکنیم و اینها عاشق آن هستند.
بعد میگوید خدایا بر مخلصین درود بفرست؛ کسانی که خیلی کارهای خوب میکنند، اما هم برای خدا و هم برای یک چیزهای دیگر، برای هر دو انجام میدهند. مثلاً میگوید من اگر کار خیری انجام میدهم، هم خدا راضی میشود و هم دیگر از این به بعد مردم من را دوست دارند و برای من کف میزنند، یک جایی را به نام من میکنند، مرید من میشوند، به من رأی میدهند و وقتی مردم من را به نیکی یاد میکنند! یعنی هم برای خدا و هم برای غیر خدا. ما اگر گاهی کار خوبی هم میکنیم، خودم را میگویم، میگویم خیلی خوب! خدا هم انشاءالله هست، ولی اگر خدا هم نبود، من این کار را به دلایل دیگری میکردم، چون یک منافعی هم برای من دارد!
میگوید درود بر مخلصین؛ درود بر آنها که جز عمل درست انجام نمیدهند و عمل درست را هم جز برای خدا انجام نمیدهند. یعنی حتی کار خوب را فقط برای او انجام میدهند، نه برای خدا و چیز دیگری. و تلاش میکنند تا جایی که میشود، کسی نفهمد که آنها چه خدماتی کردهاند؛ یعنی عاشق گمنامی هستند؛ که حضرت فرمودند: اینها در زمین، گمنام و مجهول هستند و در آسمانها مشهور هستند. مردم اینها را نمیشناسند و فرشتهها آنها را میشناسند.
دیگر در این دعا که شما در اعتکاف میخوانید، چه میگویید؟ و خدایا بر زُهاد و زاهدان درود بفرست. زاهد یعنی کسی که هیچ وابستگی به هیچی ندارد. او نیاز دارد؛ زاهد هم مثل ماست، غذا میخورد، میخوابد، ازدواج میکند، کار میکند، کاسبی، درس و همه کار را انجام میدهد، ولی به هیچ چیزی وابسته نیست.
هر کدام از اینها را که از ما بگیرند و بکَنند، به ما فشار میآید. اگر همه اینها را از آنها بگیری، اصلاً انگار نگرفتهای. زاهد یعنی وارسته؛ کسی که ناوابسته است. ممکن است خیلی چیزها هم داشته باشد، ولی به آنها وابسته نیست. اصلاً ممکن است ثروتمند باشد، ممکن است قدرتمند باشد و در سیاست یک مسئولیت با اختیارات زیاد داشته باشد، ولی زاهد باشد یعنی اینها را برای خودش نمیخواهد وابسته نیست. یعنی اگر به او بگویند آقا کل باغ تو و ملک تو همه آتش گرفت! نمینشیند گریه کند. میگوید یک امانتی بود و تا وقتی بود یک وظایفی داشتم، حالا که نیست، ندارم و یک وظیفه دیگری دارم. چه کسی اینگونه است؟ کک اینها اصلاً نمیگزد.
زاهد کسی است که اگر هرچه دارد را از او بگیری، کک او نمیگزد؛ نه غصه میخورد، نه گریه میکند و نه افسرده میشود؛ اصلاً به هیچی وابسته نیست. به مقام وابسته نیست، به پول و حتی به سبک زندگیاش وابسته نیست. ما وابسته هستیم.
ما وقتی جوان بودیم، در جبهه با رفقا میگفتیم یک وقتی زمینی که صاف نبود، در کوههای قلاویزان، یادم میآید یک جایی در کوه بود که اصلاً صخره و خار و اینها به گونهای بود که امکان نداشت یک لحظه در آنجا بتوانی بنشینی. آنجا پر از مار و عقرب هم بود و ما اینقدر خسته بودیم که یکی از بهترین خوابهایی که من در عمرم کردم، دو ساعت در یک چنین جایی خوابیدم و قشنگ کیف کردم. اما الآن من اگر در خانه خودمان بر روی تخت خود نباشم و به جای دیگری بروم، خوابم نمیبرد. این را وابستگی میگویند. اگر چای نخورم، چه کار نکنم و چه نخورم، اینطوری است. یادم میآید در عملیات خیبر، در شرق دجله سی- چهل کیلومتر در عمق، محاصره شده بودیم. بعد به رفقا گفتم ما داریم اسیر میشویم، چون دشمن از این طرف و آن طرف آمد و پشت سر ما هم باتلاق بود. بعد یکی گفت من اسیر نمیشوم، شهید میشویم. بعد شوخی و جدی داشتیم و میگفتم اگر اسیر شدیم، چه کار باید بکنیم؟ بعد یکی گفت من یک کلمه هم هیچی به آنها نمیگویم تا من را بکشند و حمله میکنیم. یکی گفت نه، من اسیر میشوم و تقیه میکنیم! من گفتم من به آنها میگویم اگر من را کتک بزنید، شکنجه و تیرباران کنید و همه این کارها را بکنید، من تسلیم نمیشوم. اگر میخواهید من تسلیم بشوم، به من چای ندهید. اگر چای نخورم سرم درد بکند، من به آنها میگویم آقا شما هر اطلاعاتی که بخواهید به شما میگویم. ولی اگر ندهید و بخواهید شکنجه کنید، من آدمی نیستم که از این چیزها بترسم تا آخر میایستم. میخواهم بگویم که ما در آن لحظه با رفقای خود داشتیم صحبت میکردیم. آنها جدی حرف میزدند؛ میگفتند تا آخرین لحظه شهادت و... و آن یکی میگفت نه، ما میرویم و در اسارت هم میشود مجاهد بود و از این حرفهای خیلی جدی میزدند. من گفتم که من خلاصه اینطوری هستم؛ نه از شما هستم و نه از شما. من حاضر هستم شهید بشوم و از مرگ نمیترسم – واقعاً هم حاضر بودم – تقیه میکنم و میگویم. حالا شهدای ما در آنجا ماندند. بعد یکی از رفقا گفت مثل اینکه تریاکی هستی که اینقدر چای دوست داری! گفتم نه، به جای موادی که شما میزنید، من فقط چای میخورم. هرچند که عملیات سخت بود و بچههای ما خیلی جلو رفته بودند. دیدند که جلو باز است، گفتند برویم. بعد آنها آمدند از عقب بستند. بعد ما یک عدهای در چهل کیلومتری در عمق عراق و در شرق دجله، وسط دشمن گیر افتاده بودیم. بعد بچهها از سه طرف میجنگیدند؛ پشت سر هم که باتلاق بود. خلاصه در آنجا مثلاً از سی- چهل نفری که بودیم، یا مجروح شدیم یا شهید. آن شهدایی که در آنجا ماندند و همین شهدایی که آنها را برای تفحص میآورند، اینها همدورهایهای ما هستند. اینقدر آتش سنگین بود که من از ظهر تا غروب سه بار ترکش خوردم. یعنی حتی روی زمین هم که افتاده بودم، باز ترکش میخوردیم. یک وضع عجیبی بود.
حالا بعد میگوید که درود بر زاهدان. سلام بر زاهدان! امام(ره) میگفت ممکن است یک کسی هیچی از دنیا نداشته باشد و فقط یک تسبیح داشته باشد، ولی به این تسبیح دلبسته باشد؛ این شخص زاهد نیست. یک کسی هم ممکن است مانند سلیمان بزرگترین حکومت جهان را داشته باشد، ولی به هیچی وابسته نباشد؛ این شخص زاهد است. زاهد به معنای فقیر نیست. زهد به معنای نداشتن نیست، بلکه زهد به معنای نخواستن است. انسانی که نمیخواهد، بسیار قوی است. ما چون همه چیز را میخواهیم، ضعیف هستیم و تسلیم میشویم.
شهید مدرس به شاه گفت خداوند دو چیز را به من نداده است، لذا شما روی شکست دادن من حساب نکنید. خداوند دو چیز را به من نداده است: یکی ترس و یکی طمع است. نه من چیزی دارم که بترسم آن را از من بگیرند و نه چیزی میخواهم که بترسم به من نرسد. من نه میترسم و نه به چیزی طمع دارم. لذا تنها راهی که شما با من دارید این است که شما باید من را از سر راه خود بردارید؛ شما راه دیگری ندارید من تسلیم نمیشوم. به رضاخان هم این سخن را گفت. در آخر هم با او همین کار را کردند. ایشان میگفت: لباس من کرباس وطنی است و غذای من هم نان و ماست است. نه چیزی میخواهم، نه چیزی دارم و نه میخواهم داشته باشم. لذا نه از چیزی میترسم و نه شما میتوانید به من رشوه بدهید؛ من کلاً ضد رشوه هستم و اصلاً رشوه بر من تأثیری ندارد.
بعد میگویید سلام بر زاهدان «وَ أَهْلِ الْجِدِّ وَ الْإِجْتِهَادِ».
آقای کافی یا یک منبری دیگری بود میگفت که آقا عرق میفروشند اینقدر، پول میدهند برای عرق اینقدر. بعد یکی پایین منبر بود گفت حاجآقا! با شما گران حساب کردند.
خدایا درود بفرست بر «أَهْلِ الْجِدِّ وَ الْإِجْتِهَادِ». یعنی درود بفرست به همه کسانی که جدی هستند. وقتی حرف میزنند جدی میگویند و پای آن جدی میایستند. کسانی که با خدا و خلق، و با حقیقت شوخی نمیکنند و بازی نمیکنند. خدایا درود بفرست بر همه کسانی که جدی هستند. اهل جد یعنی اهل کوشش هستند؛ آنها فقط حرف نمیزنند و شعار نمیدهند، بلکه عرق میریزند و اگر لازم شد، خون هم میدهند. درود بر آنان که پای میثاقها و حرفهای خود محکم میایستند.
«وَ الْإِجْتِهَادِ»؛ درود بر آنها که تنبل و مفتخور نیستند، آویزان نیستند. درود بر آنها که شل نیستند، بلکه سفت، محکم و قوی هستند. اهل جد و اجتهاد هستند. یعنی آدمهایی که همه چیز برای آنها مساوی است! هرهری! همینجوری هستند. شد، شد حالا اگر نشد هم نشد. آقا این کار را باید بکنیم؟ بله، ولی حالا اگر هم نکردیم، نکردیم. میگوید بر اینها درود نه!
خدایا درود بفرست، «سَلَامٌ عَلَى أَهْلِ الْجِدِّ وَ الْإِجْتِهَادِ»؛ آنهایی که پرتلاش هستند، عرق میریزند، شب و روز نمیشناسند، محکم هستند، هزینه میکنند. راحتطلب، مفتخور و عیاش نیستند.
بعد میگوید ما عرض میکنیم: «وَ اخْصُصْ مُحَمَّدًا وَ أَهْلَ بَیْتِهِ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ». و خدایا ما اینها را گفتیم، اما خاصتر از همه اینها و سرور همه اینهایی که گفتیم، او و اهلبیت اوست. در رأس همه اینهایی که گفتیم، آنها خودِ اینها هستند. کرامات خود را بر آنها بریزان. «وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ مِنِّی تَحِیَّةً وَ سَلَامًا». خدایا سلام من را به روح پیامبر و به جسد او که هنوز تازه است، برسان.
یک شهیدی را چند وقت پیشها بعد از بیست- سی سال آوردند، نمیدانم شما دیدید یا نه، بدن او کاملاً سالم بود انگار همین الان شهید شده است. بعضی از اولیاء و شهدا اینگونه بوده و هستند.
همین جناب شیخ طبرسی که در حرم هست، ایشان را صد و خوردهای سال پیش، به یک دلیلی این روزنه قبر او باز شده بود دیدند جسدش تازه تازه است. بدن پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت(ع) همین الان تازه تازه و معطر است؛ اینطور است. لذا میگوید: سلام من بر روح او و جسد او. اگر این جسد پوسیده بود و استخوان و خاک بود، شما سلام به چه چیزی میفرستادید؟
سلام من بر روح او و جسد او و «وَ زِدْهُ فَضْلًا وَ شَرَفًا وَ کَرَمًا». خدایا! همچنان باران فضل و شرف و کرم را به او بباران. یعنی هنوز بر پیامبر دارد چیزی افزوده میشود؛ چون آن رحمت و نوری که پیامبر ایجاد کرد، هنوز دارد هزاران و میلیونها انسان را از ظلمات وارد نور میکند. پیامبر هنوز دارد پیامبری میکند، هنوز دارد انسانها را هدایت میکند و نجات میدهد.
«حَتَّى تُبَلِّغَهُ أَعْلَى دَرَجَاتِ أَهْلِ الشَّرَفِ» خدایا او را به بالاترین سطح و بالاترین انبیاء برسان؛ سطح پیامبر اکرم(ص) آنجاست. «وَ الْمُرْسَلِینَ وَ الْأَفَاضِلِ الْمُقَرَّبِینَ»، یعنی از همه مقربان و نزدیکان به تو نزدیکتر، از همه به تو نزدیکتر.
بعد هم خدایا بر همه کسانی که نام آنها را بردم و نبردم درود بفرست. درود من بر فرشتگان، درود بر جبرائیل و عزرائیل و میکائیل و اسرافیل، درود بر همه پیامبرانت که نام بیشتر آنها را نمیدانم. درود بر همه کسانی که در سطح زمین و در عمق تاریخ، تو را اطاعت کردند. خدایا! سلام و صلوات من را به همه آنها و به ارواح آنها برسان.
«وَ اجْعَلْهُمْ إِخْوَانِی فِیکَ». خدایا همه آنها که من اصلاً نمیدانم چند نفر هستند، چه کسانی هستند، کجا بودند قبلاًها، قرنهای قبل، بعداً میآیند که ما مردهایم، یا الان آن طرف زمین هستند که من آنها را نمیشناسم، خدایا همه آنها را با من برادر قرار بده. خیلی قشنگ است: «وَ اجْعَلْهُمْ إِخْوَانِی»، همه آنها را برادران و خواهران من قرار بده. «فِیکَ»، یعنی در راه تو. ما در راه تو با هم برادر و خواهر باشیم.
«وَ أَعْوَانِی عَلَى دُعَائِکَ». و آنها یاران من باشند و من یاران آنها باشم؛ همه با هم از تو چیزی بخواهیم. به خاطر آنها به من لطف کن، و به خاطر ما به آنها لطف کن و رحمت خود را نازل کن. خدایا من خودت را پیش خودت شفیع قرار میدهم. خدایا خودت شفاعت من را پیش خودت بکن. من از خودت میخواهم که برای من پیش خودت شفاعت کنی. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَشْفِعُ بِکَ إِلَیْکَ وَ بِکَرَمِکَ إِلَى کَرَمِکَ». کرم تو به کمک من بیاید و من را به کرم تو برساند. «وَ بِجُودِکَ إِلَى جُودِکَ»، من از جود خودت کمک میخواهم که من را مشمول جود تو قرار بدهد. خدایا خودت من را به خودت برسان. خدایا خودت من را به سمت خودت هول بده. من را به سمت خودت بکش. من نمیتوانم بیایم، تو باید عنایت کنی. «وَ بِرَحْمَتِکَ إِلَى رَحْمَتِکَ». من از رحمت تو کمک میخواهم که به رحمت تو، به رحمت بیشتری برسم.
«وَ بِأَهْلِ طَاعَتِکَ إِلَیْکَ»، و آنهایی که مطیع تو هستند و از همه مطیعتر هستند، به کمک آنها من به تو برسم و نزدیک بشوم.
«وَ أَسْأَلُکَ اللَّهُمَّ بِکُلِّ مَا سَأَلَکَ بِهِ أَحَدٌ مِنْهُمْ مِنْ مَسْأَلَةٍ شَرِیفَةٍ غَیْرِ مَرْدُودَةٍ». خدایا هر چه این نیکان از تو خواستهاند، همه آن را من هم میخواهم. هرچه آدمهای خوب و پیامبرها هر چه از تو خواستهاند، ما هم شریک هستیم، من هم میخواهم، ما هم میخواهیم. هر چه آنها خواستهاند، ما هم میخواهیم. ما همه باید باسواد بشویم. هر چه به آنها دادی، باید به من هم بدهی. حالا این شخص زرنگ است؛ نمیگوید کارهای آنها را ما بکنیم، میگوید هر لطفی به آنها کردی، باید به ما هم بکنی. هر چه که آنها از تو خواستهاند، خدایا «مَسْأَلَةٍ شَرِیفَةٍ»، منتهب خواستههای شریف، مسئله شریف، نه خواستههای حقیر و خودخواهانه، بلکه خواستههای شریف و بزرگ، هرچه آنها از تو خواستهاند که «غَیْرِ مَرْدُودَةٍ»، که تو رد نکردی و اجابت کردی، همه آنها را ما هم میخواهیم، برای ما اجابت کن.
«وَ بِمَا دَعَوْکَ بِهِ مِنْ دَعْوَةٍ مُجَابَةٍ غَیْرِ مُخَیَّبَةٍ». همه دعاهایی که آنها کردند، ما هم همان دعاها را میخواهیم که تو اجابت کردی و جواب منفی ندادی.
دیدید بعضیها مثلاً یک کسی خیلی چیزها بلد است و توضیح میدهد که آقا ما مثلاً اینها، اینها؛ بعد یک کسی که بلد نیست، میگوید آقا من هم هر چه او گفت، ما هم همانها را میخواهیم! میگوید آقا شما چه میگویید؟ میگوید ما هم هر چه این آقا گفت، ما هم همه همانها را میخواهیم. حالا اینجا هم همین را میگوید. و بعد شروع میشود اسماء و صفات الهی که خود آن بحث مفصلی است.
سؤال: آخرین نکته که فرمودند: حضور ابوبکر در غار حراء در هنگام نزول وحی بوده است، چون گفتید اولین شخص بعد از پیامبر، از مطلع شدن وحی، حضرت علی بوده است.
جواب استاد: این حضرت علی که خیلی قبل از غار حراء است. آن غاری که میگویند در آن وحی میشده است، غار حراء نیست. بعد هم، قبل از اینکه پیامبر اکرم(ص) به غار حراء بروند، غار ثور بوده است. آن بحث دیگری است. بعد هم که ایشان اصلاً در خانه پیامبر(ص) است و اولین کسی است که پیامبر(ص) با او در میان میگذارند. بعد هم غار حراء چند بار و موقعیتهای مختلفی بوده است. آن غار حراء که ایشان همراه پیامبر(ص) بوده است، آخرین باری بوده است که پیامبر(ص) به غار حراء رفتند؛ چون بعد از آن، هجرت به مدینه بوده است، یعنی بعد از ۱۳ سال از وحی بوده است و آن آخرهایش بوده است. دقت میکنید؟ با آن بحث فرق میکند؛ زمان اینها با هم مهم است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی